
لزوم ایجاد پیوند مؤثر میان زنجیره ارزش و روستا بازارها
کشور ما در تولید بسیاری از محصولات کشاورزی جایگاه قابلتوجهی دارد و سالانه حجم عظیمی از محصولات باغی، زراعی، دامی و شیلاتی توسط دستاندرکاران بخش کشاورزی تولید میشود. از سوی دیگر، همین تولیدکنندهای که محصول را با زحمت و هزینه فراوان به بار نشانده، در نهایت سهم ناچیزی از قیمت نهایی محصول در سفره مصرفکننده به دست میآورد. فاصله میان این دو نقطه، همان جایی است که زنجیره ارزش در آن گسسته میشود و اگر این گسست ترمیم نشود، هر سیاست حمایتی از تولید، بدون اثر باقی میماند.
ریشه این گسست را باید در ساختار توزیع جستوجو کرد. در بسیاری از محصولات واسطهها حلقهای هستند که نه ارزش تولیدی افزودهای ایجاد میکنند و نه ریسک تولید را میپذیرند، اما بیشترین حاشیه سود را تصاحب میکنند. کشاورز به دلیل نبود دسترسی مستقیم به بازار، نداشتن قدرت چانهزنی، کمبود اطلاعات از قیمتهای واقعی و وابستگی به نقدینگی فوری پس از برداشت، ناچار است محصول خود را به قیمتی پایینتر از ارزش واقعی واگذار کند. در مقابل، مصرفکننده نیز همان محصول را با قیمتی چند برابر خریداری میکند. این شکاف، هم تولیدکننده را ناامید میکند و هم مصرفکننده را تحت فشار میگذارد، در حالی که حلقه واسطه، بدون آنکه ارزشی بیفزاید، از این شکاف تغذیه میکند.
تقویت روستا بازارها و توسعه فروش مستقیم، مؤثرترین ابزار برای بستن این شکاف است. روستا بازار تنها یک مکان برای فروش محصول نیست؛ سازوکاری است که سه کارکرد حیاتی را همزمان انجام میدهد. نخست حذف لایههای غیرضروری واسطهگری را ممکن میسازد و سهم بیشتری از قیمت نهایی را به تولیدکننده بازمیگرداند. دوم، با کاهش زمان میان برداشت و عرضه، ضایعات پس از برداشت را به شکل معناداری پایین میآورد؛ ضایعاتی که بخش قابلتوجهی از تولید ملی را هدر میدهد و هزینه آن را کشاورز و مصرفکننده با هم میپردازند. سوم، اطلاعات قیمت را شفافتر میکند و به کشاورز امکان میدهد بر اساس تقاضای واقعی و نه بر اساس حدس و گمان یا توصیههای نادرست الگوی کشت خود را تنظیم کند.
تجربه نشان داده است که ساخت یک بازار فیزیکی، بهتنهایی مسئله را حل نمیکند. بسیاری از روستا بازارها در سالهای گذشته بدون زیرساخت پشتیبان ایجاد شدهاند و پس از مدتی به مکانی نیمه فعال یا متروک تبدیل شدهاند. توسعه زنجیره ارزش، پیش از آنکه یک پروژه عمرانی باشد، یک پروژه نهادی و سازمانی است. بدون تشکلهای تولیدی قوی، بدون نظام استاندارد و بستهبندی، بدون زنجیره سرد، بدون حملونقل مناسب و بدون سازوکار مالی که به کشاورز امکان دهد بدون فروش فوری، محصول خود را نگه دارد، بازار فیزیکی تنها پوستهای خالی میماند. کامیونهای یخچالدار، انبارهای مجهز، سامانههای اطلاعاتی قیمت و قراردادهای کشت، از جمله اجزای جدا نشدنی این منظومه محسوب میشوند.
بعد دیگر ماجرا، مسئله مقیاس است. کشاورز خردهپا بهتنهایی نمیتواند در بازار قدرت داشته باشد، اما همین کشاورزان وقتی در قالب تعاونیها و تشکلهای تولیدی سازمان مییابند، میتوانند حجم قابلعرضهای ایجاد کنند، قراردادهای جمعی ببندند، هزینه بستهبندی و حمل را تقسیم کنند و در برابر خریداران، موقعیت چانهزنی به دست آورند. بنابراین تقویت روستا بازارها که تحت راهبری سازمان مرکزی تعاون روستایی ایران و مدیریت عالی وزارت جهاد کشاورزی در حال توسعه و فعالیت هستند؛ بدون تقویت همزمان نهادهای مردمی تولید، شبیه ساختن جادهای است که خودرویی برای عبور از آن وجود ندارد.
توسعه زنجیره ارزش، صرفاً یک سیاست اقتصادی نیست؛ یک سیاست سرزمینی و اجتماعی نیز هست. ماندگاری جمعیت در روستا، تنها با افزایش تولید تضمین نمیشود، بلکه با افزایش درآمد قابلاتکا و کاهش ریسک فروش ممکن میشود. کشاورزی که میداند محصولش پیش از برداشت خریدار دارد و قیمت منصفانه دریافت میکند، انگیزه مییابد بماند، سرمایهگذاری کند و کیفیت را بالا ببرد. در غیر این صورت، هر برنامه توسعه روستایی، بدون توجه به زنجیره ارزش و بازار، در سطح شعار باقی میماند.



