
کاهش مصرف آب کشاورزی؛ ضرورتی فراتر از مدیریت منابع
بخش کشاورزی ایران با چالشی بنیادین روبهرو است که فراتر از کمآبی صرف، به الگوی توسعه و ساختار حکمرانی بازمیگردد. با توجه به وضعیت تنش آبی شدید در کشور، کاهش مصرف آب در این بخش نه یک انتخاب، که ضرورتی اجتنابناپذیر برای بقای امنیت غذایی و پایداری زیستمحیطی است.
بیش از ۹۷ درصد از مساحت ایران در اقلیم خشک و نیمهخشک واقع شده است. با وجود این واقعیت جغرافیایی، سیاستهای گذشته عمدتاً بر افزایش عرضه آب از طریق سدسازی متمرکز بوده، در حالی که نیاز امروز، تغییر پارادایم به سمت مدیریت تقاضا و بهرهوری است. برداشت بیرویه از منابع آب زیرزمینی، کاهش جریانهای زیستمحیطی، تخریب زیستگاهها و تشدید تعارضات آبی، پیامدهای مستقیم این نگاه عرضهمحور بوده است.
با وجود یارانههای قابلتوجه برای نصب سامانههای آبیاری نوین، نرخ پذیرش این فناوریها در میان کشاورزان پایین باقی مانده است. تحقیقات میدانی نشان میدهد که عواملی مانند سن، سطح تحصیلات و فاصله از منابع آب، تعیینکنندهتر از مشوقهای مالی صرف در پذیرش سیستمهای نوین هستند.
بهعبارت دیگر سیاستهای تشویقی بدون توجه به بستر اجتماعی و ساختار معیشتی تولیدکنندگان، کارایی لازم را ندارند. همچنین سیاست دیرپای خودکفایی غذایی با وجود نیت مثبت، بهطور ناخواسته به کشت محصولات پرآببر در مناطق خشک دامن زده و با اهداف پایداری در تناقض قرار گرفته است.
عواملی مانند افزایش بهرهوری آب در تولید، تغییر الگوی کشت بهسوی محصولات مقاوم به کمآبی، بهرهگیری از فناوریهای زیستی، در مدیریت آب در بخش کشاورزی بسیار اثرگذار است.
در این راستا ۲۰ راهبرد برای مدیریت مصرف آب در بخش کشاورزی ابلاغ شده است که از میان این راهبردها، شش راهبرد مرتبط با وزارت جهاد کشاورزی برای تدوین برنامه اقدام عملیاتی به این وزارتخانه ابلاغ شد و وزیر جهاد کشاورزی نیز مسئولیت تهیه این برنامهها را به سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی سپرده است.
کاهش مصرف آب کشاورزی نه یک اقدام فنی محدود، بلکه بازتعریف رابطه ایران با منابع آبی خود در چارچوب اقتصاد کمآب و تابآوری اقلیمی است. مسیری که بدون اراده ملی و هماهنگی نهادی، از وعدههای سیاستی فراتر نخواهد رفت.




